یک پُست که کمتر از شهدایی ها نیست! - بهار امید
X
تبلیغات
رایتل
بهار امید
نشریه اینترنتی کانون مسجد امام حسن عسگری- قم
نگارش در تاریخ یکشنبه 14 آبان‌ماه سال 1391 توسط خادم الشهدا

خدا نکنه پدریا مادری فرزندشون چیزی بخواد و نتونن براش تهیه کنند که اگر اینطور بشه اون پدر یا اون مادر آرزوی مرگ می کنند! چند روز پیش دلم خیلی گرفت! از اینکه توی جامعه ای زندگی می کنم که شهدا برای مردم سرزمین مقدس خودشون جانشان را فدا کردند و یک پدر به خاطر بچه اش جلوی چشمای من داشت اشک می ریخت و از خدا آرزوی مرگ می کرد چون ما باقی مانده های شهدا به فکر هموطنامون نیستیم! اون موقع باورکنید منم دلم می خواست زمین دهن باز می کرد و منو توی خودش می بلعید! 

خدایا! نمی گم اون بنده هات که ماشین شاسی بلند سوار می شن وهزینه سفر به دور اروپاشون مثل هزینه از این خیابون تا خیابون اونوری رفتن برای بعضی های دیگه می مونه فلان بشن یا فقیر بشن و... اما حداقل به اون بنده هات هم که یه پراید قسطی دارند و مسافرکشی می کنند تا دستشون جلوی هرکس دراز نباشه اونقدری پول بده که بتونند بچه شون رو درمان کنند و یه معلم خصوصی واسش بگیرند! متنی که در ادامه می آید، یه مکالمه واقعی است، واقعیتی تلخ که نمیشه ازش فرار کرد...

  راننده: عجب گرونی هست.

محمد: تقصیرخودمونه!!!

راننده: این ماشین رو قسطی خریدم- بیمه ماشینم هم ۳ روز دیگه بیشتر وقت نداره موندم چیکار کنم!؟

محمد: مگر مسافرکشی نمی کنی؟!

راننده: واقعیت ۳ تا پسردارم که یکیشون تومورمغزی داره. هرچی درمیارم باید خرج خود ماشین کنم.

محمد: راستی توموردرمان نداره؟! ایشالله که خوب میشه.

راننده: داره ولی چند شب بیمارستان خوابوندمش چندمیلیون خرجش شد.پول نداشتم گفتم بچه ام رو نگه دارید خلاصه با کلی دعوا و اینور و اونور کمیته پولش رو داد آوردمش خونه.جالب اینجاست که مدرسه هم راهش نمی دهند و هیچکس با او بازی نمی کند!!!

محمد: ساکت شده و فقط به مسیرو بیسکویت و آبی که روی داشبورت قرار دارد چشم دوخته!!!

راننده: از صبح تاشب دارم کار می کنم و ناهارو شام من همین بیسکویت و آبه! پولی که در میارم تنها کفاف خرج زندگیم رو می ده. پسرم(مریض) می گه بابا چرا من نباید مدرسه برم؟! بهش دروغ گفتم که بابا سن تو نرسیده وهروقت موقعش شد خودم برات معلم خصوصی می گیرم.

محمد: حاجی خدا دوستت داره وبرای همین می خواد امتحانت کنه.

راننده: هرموقع می رم خونه وفرزندم رو می بینم خجالت می کشم و گریه می کنم که پول ندارم درمانش کنم- خجالت می کشم که پول ندارم معلم براش بگیرم. برای همین دوست دارم هروقت اون خوابه برم خونه!!!

محمد: در حالی که لب هایش رو بهم فشار می دهد همچنان به سکوت ادامه می دهد!

راننده: خدایا منو بکش!!! چرا همه بدبختی هات مال منه؟!؟! چرا؟!؟!؟!

محمد: بازهم سکوت می کندوسکوت می کند و سکوت می کند!!!

بدون شرح+ فقر+نیازمند کمک

توضیحات : اگر کسی می تونه همکاری کنه تا یه خیر برای این فرد پیدا کنیم اطلاع بده!!!+ دوستانی که کمک های اساسی می خوان بکنند فقط تلفن طرف رو بخوان والا از دادن شماره و مشخصات طرف معذورم!!! کمک ها جزیی رو میشه از طریق واریز به شماره حساب یکی از اعضای اون خانواده پیگیری کرد.


توضیحات تکمیلی: ممنون از دوستانی که مشارکت کردند وتوانستیم کمک ناچیزی در اختیار این خانواده قرار دهیم.


آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لوگو
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات دیگر
تعداد بازدیدکنندگان : 160626


.
قالب وبلاگ