ناگفته هایی ازجنگ اززبان رضایی درمصاحبه باایسنا - بهار امید
X
تبلیغات
رایتل
بهار امید
نشریه اینترنتی کانون مسجد امام حسن عسگری- قم
نگارش در تاریخ جمعه 21 تیر‌ماه سال 1387 توسط خادم الشهدا

دکتر رضایی ماجرای مک فارلین، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و پذیرش قطعنامه را مقاطعی از جنگ می‌داند که تاکنون 
در مورد آنها کمتر از جزییات گفته شده است. او به خبرنگار ایسنا می‌گوید: « بسیاری از مسائل ناگفته جنگ وجود دارد که 
برای بیان آنها باید صبر کرد تا شرایط تغییر کند. ممکن است با گفتن این مسائل سوء برداشت‌هایی به وجود آید که در 
وضعیت فعلی کشور اثرات نامطلوبی داشته باشد.»

رضایی در خصوص ناگفته‌هایش از ماجرای مک فارلین می‌گوید:« در  مساله مک فارلین وقتی متوجه شدیم سیاسیون در پشت صحنه کار می‌کنند،‌ گفتیم اگر ما (نظامی‌ها) مدیریت کار را در  دست نگیریم ممکن است این مذاکرات برای پیروزی ما در جنگ نتیجه‌ای نداشته باشد؛ با این انگیزه مدیریت ماجرای مک  فارلین را از وسط راه در اختیار گرفتیم که نتیجه مذاکرات را به تجهیزات نظامی و دستاوردهایی برای ادامه جنگ بکشانیم.  تاکنون این مساله را با این صراحت نگفته‌ام.».........


 

ایسنا: عمده دلایل و عوامل جنگ را در چه زمینه‌هایی باید جست‌وجو کرد؟

رضایی: به نظر من رابطه جنگ تحمیلی و انقلاب ایران یک رابطه علی و معلولی است. یعنی دلیل اصلی آغاز جنگ در 
سال 1359 را باید در انقلاب مردم ایران در سال 1357 جست‌وجو کرد، جنگ پاسخ قدرتهای بین‌المللی به انقلاب مردم 
ایران بود. در تعبیر نظامی‌ها جنگ پاتک به انقلاب بود. کشورهای دیگر هم که در جنگ علیه ایران با صدام متحد شدند 
انگیزه‌ مشترکشان بحث رویارویی و کنترل انقلاب بود. کشورهای عربی از جمله کویت، عربستان و اردن از این قبیل بودند.

ایسنا: چرا انقلاب اسلامی انگیزه‌ مشترک کشورهای عربی با آمریکا و شوروی شده بود؟

رضایی: در اتحاد دشمنان ایران 4 انگیزه مهم به چشم می‌خورد. همانطور که گفتم عامل مشترک همه آنان کنترل انقلاب 
اسلامی است. کشورهای عربی و کشورهای منطقه ترس داشتند که با به ثمر رسیدن انقلاب آرامش منطقه از بین برود و 
امنیت آنان از جانب ایران مورد تهدید قرار گیرد. در مورد عراق باید گفت صدام به دنبال تسلط بر شمال خلیج فارس از طریق 
اشغال جزیره آبادان و اروندرود بود تا بتواند بر این منطقه اعمال قدرت کند؛ اما انگیزه آمریکایی‌ها چیز دیگری بود، آنها 
می‌خواستند با یک فشار نظامی علیه ایران نظم قدیم از دست رفته را بازگردانند و شوروی‌ها نیز به دلیل حضور در 
افغانستان می‌خواستند از مزاحمت آمریکا راحت باشند و لذا بر سر ایران و افغانستان با آمریکا تبانی کرده بودند.


* آیا می‌شد با دیپلماسی درست وقوع جنگ را به تاخیر انداخت؟

ایسنا: آیا با در نظر گرفتن شرایط وقت و اتخاذ یک دیپلماسی متفاوت امکان جلوگیری از بروز جنگ وجود داشت؟

رضایی: در عالم دیپلماسی می‌توان از وقوع حوادث جلوگیری کرد و یا آنکه آنها را به تعویق انداخت. در مورد جنگ ایران و 
عراق فکر می‌کنم می‌شد با اتخاذ یک دیپلماسی متفاوت و قوی‌تر، جنگ را به تأخیر انداخت؛ اما نمی‌شد بطور مطلق از 
وقوع آن جلوگیری کرد، چراکه عراق مدتها بود که رفتار خود را نسبت به انقلاب تغییر داده بود و از شروع انقلاب تا آغاز جنگ 
یعنی مدت 2 سال و نیم بد رفتاری داشت. در سالهای 1358 و 1359 به سفارتخانه‌های ایران، شهرها و پاسگاههای مرزی 
حمله ‌کرد. در حقیقت همزمان با اوج‌گیری انقلاب یک چرخش در تصمیمات و مواضع صدام به وجود آمده بود که بدون گرفتن 
امتیازاتی از انقلابیون کوتاه نمی‌آمد که مسلما ایران نیز حاضر به اعطای امتیازات واهی به صدام نبود. اگر دیپلماسی ایران 
در سالهای ابتدایی جنگ، دیپلماسی درستی بود شاید می‌شد جنگ را یک یا دو سال به تاخیر انداخت. ولی بطور مطلق 
نمی‌شد از وقوع جنگ جلوگیری کرد. به همین دلیل است که با توجه به شرایط فوق و تحریک آمریکا بروز جنگ قطعی بود.

ایسنا: آن موقع چند تن از سران رژیم بعثی برای مذاکره قصد ورود به ایران را داشتند. چرا با ورود آنها به ایران موافقت 
نشد؟

رضایی: سطح روابط دیپلماتیک ما با عراق از سفارتخانه به کنسولگری تنزل پیدا کرده بود. البته نگاه دولت بنی‌صدر به 
عراق مثبت نبود.

ایسنا: زمان حمله عراق به ایران کجا بودید؟ هنگامی که خبر حمله هوایی عراق را شنیدید چه واکنشی داشتید؟

رضایی: من قبل از آغاز جنگ مسؤول اداره اطلاعات سپاه بودم. وقتی جنگ شروع شد در تهران بودم که صدای انفجارهای 
مهیبی را شنیدم و چون پیش‌زمینه ذهنی داشتم حدس زدم که باید حمله موشک‌های عراقی باشد. بلافاصله تیم‌هایی را 
به محل انفجارها از جمله فرودگاه مهرآباد که بمباران شده بود ارسال کردیم تا اطلاع دقیق‌تری پیدا کنیم. بعد از مدتی 
متوجه شدیم که جنگ سراسری و گسترده است و در حد حمله ساده‌ای به تهران نیست.

ایسنا: آن زمان فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چه کسی بود؟

رضایی: آقای مرتضی رضایی.

ایسنا: با توجه به تازه تاسیس بودن سپاه، نحوه سازماندهی نیروها برای مقابله با عراقی‌ها و اعزام به جبهه‌ها چگونه 
بود؟

رضایی: در سال اول جنگ سپاه سازمان رزمی و نظامی نداشت و همه اعضای سپاه به صورت داوطلبانه و انفرادی شرکت 
می‌کردند. در 9 ماه اول جنگ دوستان ارتش چهار عملیات بزرگ انجام دادند که شکست خوردند و پاسداران هم به صورت 
کاملا خودجوش و مردمی عملیات محدود انجام می‌دادند. سپاه پاسداران در آن زمان هیچ گردان و تیپ و لشکری نداشت. 
به عنوان مثال عده‌ای در پاوه به فرماندهی شهید همت، عده‌ای در کردستان به فرماندهی احمد متوسلیان یا در قصر 
شیرین برادر پیچک و عده‌ای دیگر از رزمندگان مشغول بودند و جبهه جنوب نیز به چند محور تقسیم شده بود. مثلا محور 
سوسنگرد، محور آبادان و یا محور خرمشهر. رزمندگان به این محورها اعزام و در خطوط دفاعی مستقر می‌شدند و 
ارتباطی بین محورها با هم نداشتند. بیشتر کارهای شناسایی عملیات بود و اگر عملیاتی بود در حد کارهای ایذایی، در 
مجموع همان‌طور که گفتم سپاه در آغاز جنگ آن نظام لازم را نداشت. مرحله دوم سازماندهی نیروهای سپاه از زمانی 
آغاز شد که من فرمانده کل سپاه شدم.

ایسنا: نحوه انتخابتان به عنوان فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چگونه بود؟

رضایی: بنده در نیمه اول شهریور سال 1360 به عنوان فرمانده سپاه حکم را از حضرت امام (ره) دریافت کردم. یک روز حاج 
احمد آقا مرا خواستند و گفتند امام با شما کار دارد. به جماران رفتم و با امام ملاقات کردم. ایشان به من گفتند:«چند سال 
داری؟» گفتم: «27 سال». امام فرمود:«من فردا حکم فرماندهی سپاه را به تو می‌دهم و تو نیروهای انقلابی را جمع کن و 
با همکاری آنان سپاه را سر و سامان دهید.» ما در ابتدا در محوری یک تیپ ایجاد کردیم، تیپ‌های رزمی که فرماندهی آنها 
را شهید باکری، شهید کاظمی، شهید همت، شهید متوسلیان و ... به عهده داشتند به طوری که در طریق‌القدس ما 3 
تیپ داشتیم و در بیت‌المقدس 12 تیپ. یعنی در عرض یک سال 12 تیپ رزمی تشکیل داده بودیم که بطور جدی و اصولی 
با ساز و برگ و شاکله نظامی وارد کارزار جنگ شده بودند.

ایسنا: رابطه‌تان با دولت بنی‌صدر چطور بود؟

رضایی: وقتی بنی‌صدر فرار کرده بود فرمانده سپاه شدم.

ایسنا: قبل از آن چطور؟

رضایی: معمولا با هم اختلاف داشتیم. بنی‌صدر با حزب جمهوری و نیروهای انقلاب اختلاف داشت. در رابطه با برخورد با 
ضد انقلاب و نحوه جنگیدن با نیروهای انقلاب اختلاف داشت. این دو اختلاف مجزا از هم بودند. یعنی نیروهای انقلاب جزء 
حزب جمهوری نبودند ولیکن به دلیل نحوه عملکرد بنی‌صدر در آزادسازی استانهای ایران، با نیروهای انقلاب اختلاف داشت.

ایسنا: همانطور که می‌دانیم ارتش در سال اول جنگ تحت نظر بنی‌صدر عمل می‌کرد. در آن زمان بین فرماندهان ارتش و 
سپاه اختلاف وجود داشت و بدون شک این اختلاف می‌توانست توان نظامی ما را کاهش دهد. شما به عنوان فرمانده 
سپاه چطور این اختلافات را حل می‌کردید؟

رضایی: تا قبل از آنکه من فرمانده سپاه شوم کم و بیش اختلافات جدی بود اما بعد از آنکه من فرمانده سپاه شدم و نیز 
بعد از مدت کوتاهی که برادر عزیزم شهید صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش شد یگانگی و دوستی جای اختلاف را 
گرفت تا جایی که قرارگاههای مشترک تأسیس کردیم و در شب‌های عملیات در یک قرارگاه حضور داشتیم. در حقیقت 
زندگی مشترک قرارگاهی در نبرد شبانه‌روزی با دشمن به روش جاری تبدیل شده بود. مثلا قرارگاه‌های مشترک کربلا 
متشکل از قرارگاه کربلای ارتش به فرماندهی حسنی سعدی و قرارگاه کربلای سپاه به فرماندهی شهید باقری بود که در 
عملیات فتح‌المبین با هم یگانها را اداره می‌کردند و روابط بسیار صمیمی و دوستانه‌ای بین هر دو بوجود آمده بود.

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لوگو
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات دیگر
تعداد بازدیدکنندگان : 157555


.
قالب وبلاگ